کودکی چه زود گذشت
سیب، سینی

این عکس را در وبلاگی دیدم و بی اختیار اشک در چشمانم جمع شد.

تاريخچهي جهاني هك كردن (دستبرد كامپيوتري)
هك كردن برخلاف انتظار مسالهاي تازه نيست و حتا به يك كشور هم محدود نميشود. نوشتار پيشرو تاريخچهي مختصري از اين پديده را در كشورهاي مختلف بررسي ميكند.
1971
در ويتنام دامپزشكي به نام "جان دراپر" از يك سوت ارزانقيمت در جعبهي پاپكورن و يك "جعبهي آبي دستساز" براي برقراري تماس تلفني رايگان استفاده ميكند. همزمان با انتشار راهنماي شركت "اسكواير" در مورد چگونگي ساختن جعبههاي آبي، آمار تقلب و كلاهبرداري در زمينهي استفاده از تلفن در آمريكا به اوج خود ميرسد.

1. هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب
گريان، زغمى ديده عالم شده امشب
پايان شب آخر ماه صفر است اين
يا آنکه زنو ماه محرّم شده امشب
مهتاب، رخ خويش نهان کرد زماتم
چون رحلت پيغمبر خاتم شده امشب
از داغ جگر سوز نبى سيّد ابرار
نخل قد زهرا و على خم شده امشب
2. خداوند، سه چيز را دوست مي دارد : کم گويي، کم خوابي و کم خوري ؛
و سه چيز را خداوند دشمن مي دارد :پُرگويي، پُرخوابي و پُرخوري. (رسول خدا صلي الله عليه و آله)
// رحلت جانگدازش تسليت، التماس دعا //
3. در سوگ نبي جهان سيه مي پوشد
در سينه، دل از داغ حسن مي جوشد
از ماتم هشتمين امام معصوم
هر شيعه ز درد، جام غم مي نوشد.
...
اللهم صل علي محمد و آل محمد
التماس دعا
4. پيامبر اکرم(ص):
بهترين کارها در نزد خدا نماز به وقتش است ، آنگاه نيکي به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا .
.: تسليت باد عزاي رحلت رسول خدا و شهادت امام حسن مجتبي :.
5. عالم امروز پر از ماتم و رنج و محن است
گرد غم بر سر هر محفل و هر انجمن است
اين چه شور است که بر پا شده در ارض و سماء
اين چه سوز است که در سينه هر مرد و زن است
بانگ وفرياد به گوش آيد از افلاک مگر
رحلت ختم رسولان و عزاي حسن است
6. تقواي کامل آن است که آنچه را نميداني ياد بگيري و به آنچه ميداني عمل کني. پيامبر اکرم (ص)
...
خدايا، بحق رسول گرامي ات، علم و عمل و تقواي ما را در راه رضاي خودت روزافزون بگردان / آمين.
7. پيامبر(ص): ايمان شما چون لباسي که به تن داريد،
کهنه ميشود از خدا بخواهيد که ايمان را در دل شما تازه کند.
*ايام عزاي اهل بيت تسليت باد*
7. تشنه ي قطرهاي از کوثر جام حسنيم
همه محتاج عنايات مدام حسنيم
به خدا شيعه و مأموم حسن بود حسين
ما غلامي ز غلامان غلام حسنيم
صلح او حافظ فتيان بني هاشم شد
همه مبهوط زواياي قيام حسنيم
.: شهادت جانسوز و مظلومانه اش تسليت و تعزيت :.
8. لالهاى بود که با داغ جگر سوخته بود
آتشى در دل سودا زده افروخته بود
شرم دارم که بگويم تن مسموم تو را
خصم با تير به تابوت به هم دوخته بود
راز دل را همه با همسر خود مىگويند
حسن از همسر خودکامه خود سوخته بود
جگرش پاره شد از نيشتر زخم زبان
در لگن خون دلى ريخت که اندوخته بود
ارث از مادر خود بُرد غم و رنج و مِحن
صبر و تسليم و رضا از پدر آموخته بود
|
| ||||||
|
|
|
| |||||
|
|
|
پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو عروسک اما امسال نمیدونم ولنتاین رو با کی جشن میگیری . . . هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک ——————— v victor of love a adoring u l love u e every thing 4u n need u t thinking of u i i miss u n nothing but u ——————— ——————— مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد ——————— را ولنتاین اعلام کردند ——————— سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات بفرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک ——————— اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک ——————— امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه ولنتاینت مبارک عزیزم ——————— واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک ——————— نمیگم دوستت دارم کردم بگی بیخیال دیونست ——————— ——————— ——————— بعد ۱ اس ام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات !
——————— ——————— . عشق من دست تو یعنی خورشید. گرمی دست تو را کم دارم . . . ——————— ——————— ——————— راآفرید دیوانه نیست ——————— به دو چیزاعتقاد دارم یکی خدا ودیگری تو، من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو ودیگری خوشبختی تو. ——————— عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر… ——————— هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت… .پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه ، روی هر بومی زدم رنگ چشاتو نگرفت… ——————— بعضی ها مثل ” ب ” برات میمیرند، مثل ” د ” دوستت دارند، مثل ” ع ” عا شقت میشوند، مثل ” م ” منتظر می مونند تا یه روز مثل ” ی ” یارت بشن. ——————— به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی… ——————— مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم . . . . بی بهانه دوستت دارم شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی ——————— عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه ——————— زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من ——————— . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم ——————— ، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد… آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد ——————— مبادا شعله ای در آن نهان باشد ——————— هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری ——————— تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد ——————— می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت ——————— جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو ——————— یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام ——————— از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد نزده ام از ته دل دوست داشته باشم |
تا حالا دیوار نویسی کردین؟!
یه دیوار خالی براتون گذاشتم تا هرچی دلتون می خواد بنویسین....
بی دغدغه از آنچه باید بگویید اما....

پل هاي زندگي
سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد ...
كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند. از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد .
نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار.
برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟ نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود !!!کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست. وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است...
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم...
|
طوطي و بلبل |
|
نه طوطي باش كه گفته ديگران را تكرار كني و نه بلبل باش كه گفته خود را هدر دهي
.. سعيد نفيسي .. ........................................................................................................................... |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:
اگه یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی......
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پاش.
مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی را ندید
بهرحال نجات پیدا کرده بود
به راهش ادامه داد
به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:
ایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلوش رد شد
بازم نجات پیدا کرد
مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد
من فرشته نگهبان تو هستم
مرد فکری کرد و کفت:
پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کجا بودی
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود
و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی گفت:
زن های وحشی آمازون از هریک از ما خواستند
به عنوان آخرین خواسته و وصیت چیزی را از آنها بخواهیم
تا برای هریک از ما انجام بدهند
هریک از دوستانم تقاضاهای خود را گفتند و
آنان خواسته های دو دوستم را انجام دادند و سپس آنها را کشتند
وقت نوبت به من رسید بسیار وحشت زده و ترسیده بودم ........
که ناگهان فکری به خاطرم رسید و به آنها گفتم:
آخرین خواسته من در زندگی این است که
لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!!!!
نتیجه اخلاقی: زشت ترین زن دنیا وجود خارجی ندارد.
---------------------------------------------------------
۱- خدا نصیب نکه
۲- داستان یک جوری راست میگه !!!
چون تا لوازم آرایشی هست دیگه زن زشت وجود خارجی نداره![]()
۳- به قول یک عالم هم زن زیبا عمر مرد را کوتاه میکنه![]()
![]()
مدتی بود خودم و دوستان دنبال فرکانسهای جدید استانها بال بال میزدیم که صدا و سیما زحمت کشید همه ی فرکانسها رو گذاشت.
اگه این قسمت رو کلیک کنید. کلیه فرکانسها قابل مشاهد است.
در صفحه ای که با کلیک بر روی قسمت بالا باز میشه میتونید فرکانس کانال های مختلفی که جمهوری اسلامی ایران روی آنتن میفرسته داشته باشین و خوبی این لینک اینه که اگه فرکانس ها تغییر کرد با چک کردنش سریع متوجه میشین.
مثلا در صورتي كه روي intelsat۹۰۲ كليك كنيد. فركانس شبكه ۱-۲-۳ و... و شبكه هاي استاني مثل شبكه استانی خراسان يا بوشهر فارس و... و حتي راديو ساري فارس و... قابل مشاهدس
موفق باشيد.
فرکانس جدید شبکه های سراسری و استانی ماهواره اینتلست 902
11555 – Ver – 27500 شبکه های سراسری
10961 – Ver – 5300 خوزستان
10980 – Ver – 5300 مازندران
10970 – Ver – 8147 شبکه های ایلام،زاگرس،کردستان و
رادیوهای ایلام و کردستان
10993 – Ver – 3600 خراسان
11088 – Ver – 3600 اصفهان
10997 – Ver – 3300 واحد مرکزی
وقتی نر گس مرد,گلهای باغ همه ماتم گرفتند و از جویبار خواهش کردند,که برای گریستن به آنها چند قطره آب وام دهد
جویبار آهی کشید و گفت:
به اندازه ای نر گس را دوست می داشتم که اگر تمام آب های من به اشک مبدل شود و آن را بر مرگ نرگس بپاشم,باز کم است.گل ها گفتند: راست می گویی,چگونه ممکن بود,با آن همه زیبایی نرگس را دوست نداشت!!!جویبار پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟؟؟
گل ها گفتند:تویی که نرگس ههمیشه خم می شد و صورت زیبای خود را در آب های شفاف تو تماشا می کرد,پس باید بهتر از هر کس بدانی که نر گس زیبا بود.جویبار گفت: من نرگس رابرای این دوست می داشتم,که وقتی خم می شد و به من نگاه می کرد می توانستم زیبایی خود را در چشمان او تماشا کنم...
باد می آید و خیال می برد
هیچ ردپایی از آواز نمانده است
صدا وآهنگ یادگار شده اند
سراغ آرزوهایم را از شمع سوخته گرفته ام
دعا کنید برای زندگی ام
تا بتوانم میان بهشت و دوزخ
سیب های نا رسیده آرزوهایم را پیدا کنم
من محتاج تکه های شادی ام
تا در بینهایت عشق
با طعم پختگی سیر شوم....
"رها"
دیر زمانی است که مثل پرستویی بر روی شانه هایت بال می گشایم
به سویت پرواز می کنم
ودر دلت آرام می گیرم
گاه گاهی آنجا تا به انتهای دلت سرک می کشم
تو که برای دیدنم نمی آیی
من برای دیدنت می آیم,قلم به دست
آنگاه از من می پرسی:چه برایم نوشته ای؟
درونم آتشی پر پا می شود,تنم سرد می شود
نگاهم را از نگاهت می گیرم
و به سوی حقیقت می فرستم
حقیقت این است که ایستاده است
وتو با نگاهی رازم را می خوانی
پس نیازی به نوشتن نمی یابم
اما باز حقیقت احساس را می نویسم
و به دلت می سپارم
می نویسم اما
تو به دیدارم نمی آیی
تو چشمانم را نمی بینی
سرم دوران می کند,چشمانم سیاهی میرود
مرا در این مکان تکه گاهی نیست
در ذهنم مجسمه ات را ساخته ام
ولی چه کنم که سیمایت نامفهوم و مبهم است
و بعد از رفتن هم نشانه ای از خود بر جای نمی گذاری
به خودم می ایم....
حال,سنگینی نگاهت را احساس می کنم
ممنتظر جوابی
نمی دانم زیر سنگینی این نگاه,چگونه تاب بیاورم
چه خیالاتی در سر می پرورانم
من این لحضه ها را میشکنم
تا زودتر به دیدارت بیایم
تا فاصله ی این دیدارها را کمتر احساس کنم
باز تنم به سردی نشسته است
به تنها چیزی که می اندیشم
دادن جوابی به تو و آ رامش دوباره است...
تو همان عابری هستی که خزان دلم را با گام هایت بهار عشق کردی
٬تو تکرار بارانی و نگاهت تابلوی قشنگ شبی زیباست که مرا میخواند
٬ روز تولد انسان ها در هیچ تقویمی یافت نمیشودچرا که فقط در قلب کسانی
که به انان عشق می ورزند حک شده است٬ تو را همچون ارزوهای
م همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در ارزوی خویش مگذاری
٬ارزویم این است:نرود اشک در چشمان تو مگر از شوق زیاد٬
نرود از عمق نگاهت لبخند٬ و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
٬عاشق انکه تو را می خواهد٬و به لبخند تو از خویش رها می گردد٬
و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد
دید رو بالشت پسرش نامه ای هست.با هزار ترس و لرز نامه رو باز میکنه.
:
پدر با ترس و اندوه فراوان برایت می نویسم.من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم.
و چون می خواستم از رویاروی تو و مادر فرار کنم مخفیانه از این شهر رفتیم.من احساس واقعی رو با اون
پیدا کردم.اون واقعا
معرک است.اما می دونستم تو اون رو نخواهی پذیرفت.به خاطر خالکوبی هاش و لباس هاشو اعتیادش
و این که سنش از من بیشتره و...
اما پدر فقط احساسات نیست. ما داریم بچه دار می شیم.
اون با همکارای قاچاقچیش برام یه تریلی خریدن که میتونم چوب قاچاق کنم.
ما یه رویای مشترک داریم برای داشتن تعدادی زیاد فرزند .
اون چشم من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریحوانا واقعا به کسی صدمه نمیزنه.ما اون رو براي خودمون
ميكاريم و براي تجارت با ادم هاي ديگه اي كه توي مزرعه هستن براي تمام كوكائينها اكستازيهاي كه
ميخوايم.
در ضمن دعا ميكنيم كه علم بتونه درماني براي ايدز پيدا كنه و اون درمان بشه.نترس پدر دوست دختر من
ارزشش رو داره نگران نباش پدر من ۱۵ سالمه و ميدونم چطور از خودم مراقبت كنم.
يك روز مطمئنم براي ديدنتون ميايم.اون وقت تو ميتوني نوه هاي زيادت رو بيني.
باعشق...
پسرت.
پاورقی:پدر هیچ کدوم از جزئیات بالا واقعی نیست من خونه ی دوستم هستم.فقط میخواستم یاد اوری
کنم چیز های بدتر از کارنامه ی مدرسه که روی میزمه هم وجود داره.
دوست دارم.
الانم هر وقت جام تو خونه امن بود زنگ بزن بیام.
در ادامه مطلب مشاهده کنید
به گزارش مهر، سرهنگ مهرداد امیدی سه شنبه شب در اولین گردهمایی فعالان حوزه میزبانی وب، ثبت دامنه و مراکز داده ها با بیان اینکه تدوین قانون جرائم رایانه ای از سال ۸۰ آغاز شد، گفت: این قانون پس از هشت سال در مرداد ماه سال جاری تصویب شد. این قانون بایدها و نبایدهایی را اعمال کرده است که شامل افراد حقیقی و حقوقی می شود.
وی ادامه داد: این قانون طبق مواد ۲۱، ۲۳ و ۳۲ برای اشخاصی که خدمات وب را در قالب خدمات میزبانی و دسترسی ارائه می کنند پیش بینی هایی را در نظر گرفته است. ماده ۲۱ قانون جرائم رایانه ای صراحتا به بحث محتوا اشاره دارد. پیش از این در این مورد ساز و کار قانونی وجود نداشت ولی در این قانون دیده شده است. بر این اساس دادستان کل کشور موظف شده است لیستهایی را تهیه و از کانالهایی که لازم است ابلاغ کند که این محتوا فیلتر یا دسترسی به آن محدود یا مسدود شود.
معاون مبارزه با جرائم رایانه ای پلیس آگاهی ناجا، پلیس، مقامات قضایی و مراکز خدمات دسترسی را از بخشهای مهم برای کشف جرائم رایانه ای ذکر کرد و اظهار داشت: همکاری این مراکز می تواند نتایج خوبی در زمینه کشف جرائم داشته باشد که برای این منظور قانون، مراکز ارائه دهنده خدمات دسترسی را موظف کرده است تا اطلاعات کاربران را حداقل ۶ ماه پس از خاتمه اشتراک نگهداری کنند.
1- شرکت Murphy & Williams:
جهت دانلود نسخه 4 نرم افزار مخصوص انجام معامله در بازار بورس جهانی فارکس اینجا را کلیک کنید
برای بازگشت به صفحه اصلی FXbbc.com اینجا کلیک کنید
الف) خرگوش
ب) گوسفند
پ) گوزن
ت) اسب
۲- به آفریقا رفتهاید، به هنگام بازدید از یکی از قبیلهها، آنها اصرار میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید، کدام را انتخاب میکنید؟
الف) میمون
ب) شیر
پ) مار
ت) زرافه
۳- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد، کدام را انتخاب میکنید؟
الف) سگ
ب) گربه
پ) اسب
ت) مار
۴- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟
الف) شیر
ب) مار
پ) تمساح
ت) کوسه
۵- یک روز، با حیوانی برخورد میکنید که میتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند، دلتان میخواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟
الف) گوسفند
ب) اسب
پ) خرگوش
ت) پرنده
۶- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد، کدامیک را انتخاب میکنید؟
الف) انسان
ب) خوک
پ) گاو
ت) پرنده
۷- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دستآموز کنید، کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب میکردید؟
الف) دایناسور
ب) ببر
پ) خرس قطبی
ت) پلنگ
۸- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید، کدامیک را انتخاب میکردید؟
الف) شیر
ب) گربه
پ) اسب
ت) کبوتر
« « جـــواب تـــســـت » »
در واقع هر سوال معنی خاصی داشته :
۱- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید؟
الف) خرگوش : کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
ب) گوسفند : مطیع و گرم
پ) گوزن : زیبا و آداب دان
ت) اسب : کسانی که غیرقابل جلوگیری، بیبند و بار و آزاد هستند
۲- در فرآیند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است؟
الف) میمون : مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید
ب) شیر : سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد
پ) مار : دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت) زرافه : صبور، هرگز شما را رها نکند
۳- دلتان میخواهد معشوقتان چه عقیدهای درباره شما داشته باشد؟
الف) سگ : باوفا، صادق، ثابت قدم
ب) گربه : شیک و زیبا
پ) اسب : خوش بین
ت) مار : انعطافپذیر
۴- چه اتفاقی باعث میشود که شما رابطهتان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید؟
الف) شیر : متکبر و خودخواه، امر و نهی کن
ب) مار : هیجانی و دمدمی مزاج، نمیدانید چگونه او را خوشحال کنید
پ) تمساح : خونسرد، بیرحم، سنگدل
ت) کوسه : ناامن
۵- دوست دارید چه نوع رابطهای با او برقرار سازید؟
الف) گوسفند : سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه میخواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلبها
ب) اسب : هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد
پ) خرگوش : رابطهای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید
ت) پرنده : رابطهای پایدار و طولانی و بالنده
۶- آیا به او خیانت می کنید؟
الف) انسان : شما به جامعه و اخلاقیات احترام میگذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمیکنید
ب) خوک : نمیتوانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت میکنید
پ) گاو : خیلی سعی میکنید که چنین کاری نکنید
ت) پرنده : شما هرگز نمیتوانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمیخواهید تعهدی بپذیرید
۷- درباره ازدواج چه فکر میکنید؟
الف) دایناسور : شما خیلی بدبین هستید و فکر میکنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد
ب) ببر : شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر میکنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی میدارید
پ) خرس قطبی : شما از ازدواج میترسید، فکر میکنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت
ت) پلنگ : شما همیشه طالب ازدواج بودهاید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید
۸- در این لحظه، به عشق چگونه فکر میکنید؟
الف) شیر : شما همیشه تشنه عشقید و میتوانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمیافتید
ب) گربه : شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر میکنید عشق چیزی است که میتوانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید
پ) اسب : شما نمیخواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو
ت) کبوتر : شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر میکنید
اوبا سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.
حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.
او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.
او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.
علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟
او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.
الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.
راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.
زیباترین جملات درمورد انقلاب
همه برای امام بودند و امام برای همه و امت همراه امام برای خدا
دهه فجرمبارک
از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران
اندیشه باور شد، در امتداد باران
بر صخرههای همّت جوشیده خون غیرت
بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران
و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد
بر پهندشت باور، خالی است جای یاران
دهه فجرمبارک
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت زافق سر زده است
دهه فجرمبارک
برخیز که فجر انقلاب اسلامی امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا نقش بر آب است امروز
دهه فجرمبارک
چه مژدهای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟!
چه بشارتی شیرینتر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟!
چه پیامی نیکتر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟!
چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟!
قسم به شب پوشیده! که روز خواهد درخشید و بهاریترین روز هستی، بر صحیفهی شب تار و طولانی، مُهر پایان خواهد زد.
دهه فجرمبارک
قلبها، کهکشانی از عشق خمینی میشود و جامی لبریز از شراب طهور پیروزی.
دهه فجرمبارک
سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوشآمدی. خوش آمدی که با آمدنت غلهای سنگین ازگردنمان فروریخت،زنجیرها از دست و پایمان گسیخت، کمرهای خمیدهمان راستشد،برلبهای پژمردهمان شکوفههای تبسم نشست، در قلبهای سوختهمانگلبوتههای عشق و امید روئید و برگونههای زردمان گلخندههای سرخنمودار شد.
دهه فجرمبارک
خوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضایمیهن اسلامیمان پیچید. قفسها شکسته شد و نفسها از زندان سینههارهایی یافت. خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهرو دیارمانگریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شد.
دهه فجرمبارک
خوش آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سربیدادگران، خروش کلیم داشت و برجان امت، دم مسیح. کلامش بوی وحیداشت و طعم شیرین آوای انبیا. دم مسیحاییاش مردگان گورستان ترسو یاس را حیاتی نوین بخشید، قیامتبپا کرد، غباری عظیمبرانگیخت، غباری که چشم «چپ» و «راست» را کور کرده است.
دهه فجرمبارک
فجرآزادی! خوش آمدی که آمدنت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت،سلطه را به قبرستان سلطنتسپرد، کنگرههای قصر استکبار را فروریخت. فجرآزادی! سوگند بنام زیبایت، «والفجر» ، «و الصبحاذا تنفس» ، «واللیل اذا ادبر» ، که نام پاک تو را رزمندگانپاکبازمان برکوه و دشت صحنههای نبرد، «والفجر» مینویسند، ومادران شهید پرورمان، گوهر اشک خویش را نثار مقدم تو میکنند.
سرودهای دهه فجر
نرم افزار محافظ صفحه نمایش از تمبرهای انقلاب اسلامی- ویژه دهه فجر
دهه فجرمبارک
فجرآزادی! در شهر پیامبر و در مسجدالحرام، به انتظار تواند،به زادگاه خویش هم سفری کن.
دهه فجرمبارک
جبهه انقلاب و پیمان بستگان با آرمان دهه فجر، باید بیش ازاین «تلاش و تحرک و همبستگی نشان دهند

زن از شوهرش می پرسه: عزیزم! تو زن خوشگل دوست داری یا زن با شعور؟
شوهرش می گه: هیچ کدوم عزیزم! من تو رو دوست دارم !!
کابينه زندگي مشترک :
زن=وزير سلب آسايش
شوهر= وزير کار
مادر زن= وزيرجنگ
مادر شوهر=وزير اغتشاشات
خواهر زن= جاسوس دو جانبه
خواهر شوهر= وزيراطلاعات و بازرسي
پدر زن= وزير ارشاد
پدر شوهر= رئيس تشخيص مصلحت
زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
love is when you find yourself spending every wish on him
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق يعني ترس از دست دادن تو
love is afraid of losing you
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
no matter what the question is love is the answer
وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
love is the one thing that still stands when all else has fallen
عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
باز باران!
نه نگو یید با ترانه!
می سرایم این ترانه جور دیگر:
باز باران بی ترانه
دانه دانه
میخورد بر بام خانه
یادم آید روز باران....:
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
میدریدم قلب خود را
دور میگشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان.
میشنیدم از دل خود
این نوای کودکانه
پر بهانه
زود بر گردی به خانه.
یادت آید؟
هستی ِ من!
آن دل تو جار میزد
این ترانه
باز باران،
باز میگردم به خانه...