وقتی نرگس مرد...
وقتی نرگس مرد...
وقتی نر گس مرد,گلهای باغ همه ماتم گرفتند و از جویبار خواهش کردند,که برای گریستن به آنها چند قطره آب وام دهد
جویبار آهی کشید و گفت:
به اندازه ای نر گس را دوست می داشتم که اگر تمام آب های من به اشک مبدل شود و آن را بر مرگ نرگس بپاشم,باز کم است.گل ها گفتند: راست می گویی,چگونه ممکن بود,با آن همه زیبایی نرگس را دوست نداشت!!!جویبار پرسید:مگر نرگس زیبا بود؟؟؟
گل ها گفتند:تویی که نرگس ههمیشه خم می شد و صورت زیبای خود را در آب های شفاف تو تماشا می کرد,پس باید بهتر از هر کس بدانی که نر گس زیبا بود.جویبار گفت: من نرگس رابرای این دوست می داشتم,که وقتی خم می شد و به من نگاه می کرد می توانستم زیبایی خود را در چشمان او تماشا کنم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 4:32 توسط شهاب
|
با سلام و خسته نباشید به کاربر گرامی امیدوارم از مطالب وبلاگ خوشتون بیاد و لحظات خوبی را پشت سر بگذارید. مدیریت وبلاگ : شهاب رمضانی
