شعر و قطعات ادبی, دل نوشته های انتظار، زمزمه وصال، نوشته های ادبی(مناسبت ها، اشخاص و ...)در گرامی دا
در مقام معلم ...


در ادامه مطلب ادامش را مطالعه کنید
در مقام معلم ...


در ادامه مطلب ادامش را مطالعه کنید
شعر جدید سبک من
دلم میخواد داد بزنم
جیغ بزنم، جیغ بنفش
پاره كنم لباسمو
برم حموم با كت و كفش
دلم میخواد زار بزنم
صدام بره به آسمون
كتابامو شوت بكنم
از تو حیاط به پشت بوم
دلم میخواد پر بكشم
مثل مگس به هر طرف
وزوز و ویزویز بكنم
لقمه بگیرم از علف
دلم میخواد كف بكنم
مثل پودر لباس شویی
باد بكنم، گنده بشم
مدام برم به دستشویی
فكر نكنی دیوونهام
یا خیلی درب و داغونم
نه عزیزم من سالمم
فقط كمی نوجوونم.
شعر جدید سبک من
دلم میخواد داد بزنم
جیغ بزنم، جیغ بنفش
پاره كنم لباسمو
برم حموم با كت و كفش
دلم میخواد زار بزنم
صدام بره به آسمون
كتابامو شوت بكنم
از تو حیاط به پشت بوم
دلم میخواد پر بكشم
مثل مگس به هر طرف
وزوز و ویزویز بكنم
لقمه بگیرم از علف
دلم میخواد كف بكنم
مثل پودر لباس شویی
باد بكنم، گنده بشم
مدام برم به دستشویی
فكر نكنی دیوونهام
یا خیلی درب و داغونم
نه عزیزم من سالمم
فقط كمی نوجوونم.
شعری برای دانشجویان گرامی
خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
دوتا اینــــــسو دوتا آنــــــسو ندارند
که از شهریه ها غمــــــــــباد گیرند
چو پولـــــــی تا نوک پــــارو ندارند
هر آن کس را که دیدی هست دلشاد
بدور از نالــــــــــــه و اندوه و فریــاد
بـدان فرزنـد ایشان نیــــست راهـــی
پـدرجـان ، سوی دانشـــــــــگاه آزاد
غـــــذایش را بجــــــــز کوکو ندیـــدم
به زیر پاش یک زیلـــــــو ندیـــــــدم
درون خانـه اش را هرچه گشــــــتم
به غیـر از پنـــــــــج دانشـجو ندیــدم
این روزا عمر عاشقی دوروزه
ایشالا پیر عاشقی بسوزه
بلا به دور از این دلای عاشق
كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!
گذاشته روی میز من ، یه پوشه
كه اسم عشقهای بنده توشه
زری، پری،سكینه، زهره، سارا
وجیهه و ملیحه و ثریا
برای مشاهده ی متن کامل به ادامه مطلب بروید ...
لبـــــــــا س بختیــــــــــا ر ی
الا : ای شیرمرد بختــــیاری ندانم در کدام شهر و دیاری
بهرجایی که هستی باش دلشاد مبر اسلاف خود را یکدم از یاد
بکن یادی ز مردان سلحشور که هریک بادلی گرم و پرازشور
ادامه در ادامه مطلب
تهرا ن
مدتيست کزشهرخود من سوی تهران آمدم سوی شهر پارکها و برج و ميد ان آمدم
گفته بودند د ر خیابانها ولو گردیده پول بهر پیدا کرد ن پول از خيا بان آمدم
گفته بودند شيرمرغ تا جان آدم وافراست بهر پیوستن به جمع مرغداران آمدم
من برای لذ ت آب و هوای خوب و پا ک چون هوای پا ک وصا ف ونا زشمران امدم
بود امیدم به بناها و معماران شهر چونکه من از جا نب سيما نکاران امدم
ای خداتهران چه غولیست قدده شهربزرگ آه که الحق سوی شهر شهرخواران آمدم
آنقد ر آدم زيا د است و- ولو در هر طرف مثل این ما ند که سوی کل ایران آمدم
سنگ روی سنگ نا يد بند درين شهر کلا ن من گمانم سوی شهر سنگباران آمدم
نيست همسايه زهمسايه خبردار ای خد ا گو ییا من سوی شهر قهرکاران آمدم
حیف وصدحیف که ازشهرخودم بیرون شدم بی سوال و پرس و جو قدری شتابان آمدم
کاش درشهری که بودم کارمن رونق بداشت چون نبودم کار و باری سوی تهرا ن آمدم
"شهاب بشنو نصیحت از من آزرده دل
سوی شهرت بازگردچون من که آسان آمدم